یکشنبه سی ام دی 1386
بيانيه جمعي از زنان آذربايجان
هم اكنون كشور ما در شرايطي به سر مي برد كه روز به روز بر محدوديتهاي فردي، اجتماعي، سياسي و اقصادي در آن افزوده ميشود. اين تضييقات، پيامدهاي بسيار نامطلوبتري را گريبانگير جامعه خواهد كرد. زنان آذربايجاني اعتراض خود را به ادامه اين روند اعلام نموده و خاطرنشان ميكند:
1 ـ تشديد فيلترينگ سايتها و و توقيف نشريات و اخطار به آنها مبني بر اجتناب از طرح مسائل جدي اجتماعي و ... موجب به بن بست كشيدن روند دمكراتيزه كردن جامعه و بي محتوايي مطبوعات و جرايد شده و نهايتا جريانات اجتماعي را به سوي حركات افراطي سوق خواهد داد. ما زنان آذربايجاني اعتراض خود را به توقيف نشريات، از جمله توقيف ماهنامه" ديلماج" كه به تحليل معضلات آذربايجان و انعكاس قابليتهاي آن مي پرداخت و در صدد ارتقا بار تئوريك فعالان اجتماعي آن بود و علاوه بر آن تريبوني آزاد براي جنبش مستقل زنان آذربايجان نيز محسوب ميشد، اعلام مي كنيم. نمونههاي متعدد ديگري را مي توان برشمرد، از جمله نشريه دانشجويي "تلنگر" كه براي طرح مسائل زنان با انتشار اولين شماره خود توقيف شد! و هيئت تحريريه ومدير مسئول آن به حراست دانشگاه تبريز فرا خوانده شدند.
ما خواستار رفع لغو امتیاز و توقیف نشریات مستقل آذربایجان و پایان دادن به ارعاب مدیران مسئول مطبوعات هستیم و اخطار به ماهنامهها و فصلنامههايي كه برخي شمارههاي خود را به طرح مسائل زنان اختصاص ميدهند، محكوم مي كنيم.
2 ـ جنبش زنان آذربايجان همچنان كه از پيشتازان " كمپين يك ميليون امضا براي تغيير قوانين تبعيض آميز عليه زنان" بود- چنان چه در ابتدا بيشتر شهرهاي پبشتازاين حركت، بعد از تهران از شهرهاي آذربايجان بودند ـ معتقد است آشنايي زنان با حقوق داشته و نداشتهشان، مهمترين راه براي تعيين و تثبيت خواستههاي آنان به شمار ميآيد. ما كماكان حامي كمپين به عنوان كف مطالبات زنان هستيم واين را حق مسلم و ابتدايي هر كسي ميدانيم كه ذيل خواستهاي خود را امضا كند. ما هر گونه تهديد يا دستگيري و ارعاب فعالين جنبش زنان را محكوم ميكنيم.
3 ـ احقاق حقوق زنان، هدف مشترک فعالین جنبش زنان است. در حالي که زنان ترک ، کرد، عرب و...خواستههای مدنی خود را با دیگر زنان فعال در جنبش زنان پیوند زدهاند، در راستاي احقاق حقوق ملي خويش و... نيزمبارزه ميکنند و بیشترین هزینهها را متحمل می شوند. چنان چه در ماههای گذشته شاهد دستگیری زنان دگراندیش ترک در نقاط مختلف آذربایجان بودهایم؛ زنانی که هم دغدغه برابری زنان ومردان را دارند و هم دغدغه برابری حقوق اقوام و ملل ايراني را. اما آن چه تاملبرانگيز است، عدم پوشش خبری مناسب دستگیریهای فوق چه
جنبش زنان آذربايجان، ضمن ابراز نارضايتي خود از تهديد، بازداشت و شكنجه فعالان اجتماعي و سياسي آذربايجان كه اغلب آنها در شرايط بسيار بدي بسر مي برند، معتقد است، ادامه اين روند بر كينه و نفرت مردم اين خطه افزوده و باز تاكيد ميكنيم، راه را براي حركات افراطي هموار ميكند. ما زنان عميقا درك ميكنيم كه خانوادهها و همسران اين زندانيان از جمله عطيه طاهري همسر سعيد متينپور، رقيه عليزاده همسر عباس لساني و خانوادههاي رضا متين پور و جليل غنيلو و... بسيار معذب تر از خود آنها هستند.
ما خواهان آزادي اين زندانيان، به ويژه آزادي فوري و بدون قيد و شرط ليلا حيدري هستيم كه به هنگام ملاقات با همسر زنداني خود، بهروز صفري (از فعالان سياسي آذربايجان) بازداشت و اكنون پنجمين ماه دستگيري خود را در بند209 زندان اوين در حالي ميگذراند كه به گفته منابع خبری و بنا به گزارشِ گزارشكران حقوق بشر، بارها در زندان دچار حملههای قلبی و میگرن شده است، بطوری که دو بار در حین بازجویی، بیهوش شده و حتي مسئولان بهداري نسبت به وضعيت او هشدار دادهاند.
لذا، ما زنان آذربایجانی فعال در جنبش زنان، ضمن تاکید و توجه بر حقانیت مطالبات قومی (ملي)، خواستار آزادی هر چه سریعتر لیلا حیدری، باتوجه به وخامت وضعیت سلامتی وي هستیم و از تمامی فعالین جنبش زنان و نهادهای مدنی و فعالین سیاسی انتظارداریم با امضای بیانیه برای آزادی لیلا حیدری، با ما همصدا شده و زنان آذربایجان را یاری دهند.
یکشنبه سی ام دی 1386
(همانگونه که زنان حق بالا رفتن از چوبه دار را دارند، حق رفتن به بالاي سکوی خطابه را نيز دارند" (المپ دوگوژ"
جنبش زنان بازوي توانمند حرکت ملي آذربايجان جنوبي
اولوس
حاکميت اسلامي بواسطه "قدرت سياسي مردانه" سلطه خود را از طرق مختلف "دولت سالاري" و "مردسالاري" بر جامعه تحميل مي نمايد. در چنين حاکميتي از يکسو جامعه به تمامي توسط دستگاه دولتي قبضه مي گردد و از سويي ديگر مناسبات مردسالارانه به عنوان ساختاري سلسله مراتبي بر دستگاه دولتي حاکم مي گردد. با توجه به حقايق بيان شده است که مي توان نظام حاکم بر به اصطلاح کشور ايران را نظامي "دولت سالار- مردسالار" ناميد.
روح استبداد شرقي حاکم برنظام سلطه اسلامي بنوبه خود صور مختلف ارتجاعي و قرون وسطائي نگرشها و روشهاي حکومت داري را به عرصه مي آورد. و در نتيجه حاکميتي به عرصه مي آيد که علاوه بر قدرت سياسي تمام حوزه هاي فرهنگي و اجتماعي (حتي حوزه هاي خصوصي) را مورد هجوم خود قرار مي دهد.
انديشه هاي زن ستيزانه حکام اسلامي که ريشه در نگرشهاي ارتجاعي آنان دارد ناخواسته جنبش زنان آذربايجان جنوبي را به چالش فراخوانده و برعکس جنبش جهاني زنان (که برابري جنسيتي در تمام عرصه ها را در مدنظر دارد) در قدم اول "قبولي ذات انساني" نيمي ديگر ( زنان ) را به عنوان هدفي تاکتيکي در دستورکار خود قرار مي دهد. و شايد از همين روي مي باشد که جنبش زنان آذربايجان جنوبي در همان ابتداي راه پيوندي ناگسستني با جنبش ملي - آزاديخواهي آذربايجان جنوبي ايجاد مي نمايد. چرا که هدف غائي جنبش ملي حل قطعي مسئله ملي مي باشد و همانگونه که در نوشتارهاي قبلي مورد بررسي قرار گرفته است در جائي که تمام ابعاد مختلف هويت ملي مورد هجوم هاي گسترده قرار مي گيرد مسئله ملي به عنوان حق دفاع از موجوديت مطرح مي گردد و دفاع از موجوديت نقطه ي مشترک جنبش زنان و جنبش ملي را تداعي مي نمايد. چرا که ابعاد مختلف انساني زنان نيز از سوي حکام عصر تحجر مورد هجومهاي گسترده قرار گرفته است.
مجموعه مبارزات جنبش زنان آذربايجان مجموعه اي از وجوه مشترک با جنبش ملي را به نمايش گذارده است. مجموعه اهداف جنبشهاي زنانه طيف گسترده اي از هدفها را بيان مي نمايد که از برسميت شناسي حق موجوديت انساني آغاز و تا تغييرات بنيادي نگرشي ومديريتي کلان ادامه پيدا مي کند، اهدافي که با تعميم و تکميل آنها به اهداف جنبش ملي مي توانند تبديل گردند. اگر زنان حق تعيين سرنوشت انساني خود را مي خواهند در دستان خود گيرند، هدف جنبش ملي آذربايجان جنوبي نيز مبارزه اي است گسترده در جهت برسميت شناساني حق تعيين سرنوشت ملت ترک آذربايجان. اگر زنان تغييرات نگرشي و بنيادي در سيستم هاي نگرشي و مديريتي کلان را خواهانند جنبش ملي آذربايجان جنوبي نيز تغييرات بنيادي و اساسي نگرشي و مديريتي کلان را در مدنظر دارد.
موقعيت زنان در هر جامعه اي درجه رشد - آگاهي و آزادي همان جامعه را تعيين مي نمايد و خلفاي اسلامي حاکم بخوبي از اين امر آگاه بوده و در همان سالهاي اول قيام بهمن 1357 آزادي فردي زنان را مورد هجوم گسترده خود قرار مي دهند. و با عمق بخشيدن به فرهنگ مرد سالارانه و پسا ارتجاعي خود در جهت نهادينه نمودن و قانونيت بخشي به سرکوب زنان قدمهاي اوليه را در راستاي سرکوبي کل جامعه برداشته و به مرور کل جامعه را مورد هجوم خود قرار مي دهند. آنان نيمي از جامعه را که خصلتي پويا را نيز داراست بصورتي تماما فيزيکي حذف نموده و با بخشش به اصطلاح حق حاکميت بر تاروپود نيمي ديگر ( زنان ) به مردان، عملا جامعه را از پويائي باز داشته و زمينه هاي رشد آن را عقيم مي گذارند تا دروازه هاي چپاول را تماما بدست خود گيرند. با توجه به حقيقت بيان شده مي باشد که تشديد سرکوب زنان در مواقع بحراني ( چه داخلي و چه خارجي ) از سوي جمهوري اسلامي را مي توان تشريح و بسط نمود.
جنبش پوياي زنان مبارزمان از ابتداي اوج گيري جنبش ملي ناخواسته در بطن مبارزات بوده و نقشي محوري و تعيين کننده را بر دوش خود حمل مي نمايد. در فاز فرهنگي جنبش ملي، کلاسهاي آموزشي و کارگاههاي مختلف اجتماعي - فرهنگي و هنري (حتي جلسات سياسي ) در گستره مکاني خانه ها و منازل جريان يافته و به مرور بسوي جامعه حرکت مي نمود. از سويي ديگر خصوصيت ذاتي برابريت طلبي جنبش ملي در عرصه هاي بسياري زنان و مردان را هم ارز در نظر مي گيرد.
با شروع فاز سياسي جنبش ملي که قيام شکوهمند خرداد اعلان رسمي آن محسوب مي گردد فعاليت هاي علني و غير علني زنان نويد مبارزه پوياي زنان مبارزمان را به نمايش گذارد. شرکت زنان مبارز حتي در قيام شکوهمند خرداد بخوبي صحت ادعايمان را به اثبات مي رساند.
در فازهاي مختلف سياسي و فرهنگي جنبش ملي، زنان مبارزمان در حکم عناصري تعيين کننده پا به ميدان گذارده و بدون داشتن حداقل چشمداشتي بار سنگين فعاليتهاي مختلف اجتماعي – سياسي و فرهنگي را بر دوشان خود حمل مي نمايند. نمونه هاي بسياري از تشکل هاي غير رسمي و رسمي بانوان را در عرصه هاي مختلف فرهنگي، اجتماعي و حتي سياسي شاهد بوده و هستيم. آنان با دغدغه هاي خود، آنان با خواسته هاي بر حق خود ستمي مضاعف را نيز با خود حمل مي نمايند، احساسات انساني بيان ناپذير مادر يا خواهر مبارزي اسير يا مبارزي در تبعيد بودن، مادر يا خواهر شهيدي بودن به تنهائي دردي جانکاه را تداعي مي نمايد.
شکست نگرش هاي نامرئي و مرئي زن ستيزانه که توسط حکام تاريک انديش به جامعه تزريق مي گردد (حتي در بستر مبارزاتي حرکت ملي ) مبارزه اي همه جانبه و قرباني هاي بسياري را مي طلبد. با رشد مبارزات زنان مي باشد که ته مانده هاي نگرشي و فکري ارتجاعي که در بستر زمان ذهن هاي بسياري را مسموم ساخته و آثار سوء بسياري را به عرصه آورده از ذهنها زدوده گشته و افکار انسانگرايانه جايگزين آن خواهد گرديد. و در اين راستا جنبش زنان آذربايجان جنوبي در راستاي شکل دهي به مبارزات همه جانبه خود در مرحله کنوني مبارزات ملي که زايش تشکل هاي سياسي و اجتماعي مشخصه آن مي باشد يافتن هويت مستقل در بطن مبارزات ملي را تجربه مي نمايند. ادامه مبارزات جنبش زنان با هويتي مستقل که بازوي توانمند و عضوي جدانشدني از حرکت ملي آذربايجان مي باشد حرکتي به پيش محسوب مي گردد. رشد و تکامل طيف هاي مختلف اجتماعي در قالبهاي متعدد بنوبه خود جنبش ملي آذربايجان را از حالت تک صدائي و خودمحوري خارج نموده و کيفيتي چند صدائي را به عرصه مي آورد. کيفيتي که پس از استقرار حاکميت ملي ( که ضرورتي حياتي محسوب مي گردد) جامعه اي را سازمان مي دهد که در نوع خود بي نظير بوده و تمام مولفه هاي اومانيسم و دموکراسي را با خود حمل مي نمايد. جامعه آزادي که با حکومتي کاملا مدرن جوانب متعدد رشد وتعالي اجتماعي ، سياسي، اقتصادي و فرهنگي گروههاي مختلف اجتماعي را تامين مي نمايد.
کوتاه سخن آنکه حرکت ملي آذربايجان جنوبي جنبشي است تمام عيار که ماهيت وجودي و مستقل تمام گروههاي اجتماعي درگير در مبارزه را به عنوان اصلي حياتي قبول نموده و برپائي جامعه اي چند صدائي را هدفي غائي مي داند و در اين رهگذر گروههاي اجتماعي درگير در مبارزه با محفوظ نگهداري هويت مستقل خود و شرکت در مبارزه اي همه جانبه شکوفائي مبارزات آتي را تامين مي نمايند.
دور نيست آنروزي که مديران و رهبران زبده و واقعا موجود جنبش زنان قهرمان آذربايجان جنوبي اظهار وجود نمايند و پايه هاي نگرشي و مديريتي حکام ارتجاع را به لرزه درآورند...
چهارشنبه بیست و ششم دی 1386
اوين حبسخاناسيندا ۵ جنوبي آذربايجانلي فعالين شوبهه لي وضعيتي
واحيد قاراباغلي
ايران حؤکومت اورقانلاري طرفيندن حبس ائديلميش بئش جنوبي آذربايجانلي آکتيويستلري نين (فعال) او جومله دن: سعيد متين پور، عليرضا متين پور، جليل غنيلو، بهروز صفري و اونون حيات يولداشي ليلا حيدري نين حبسيندن آيلار کئچمه سينه باخماياراق اونلار هله ده تهران، اوين حبسخاناسيندا، غئيري-موعين سببلر اوچون ساخلانيليرلار.
آدي گئدن محبوسلارين اوچو سعيد متين پور، ژورناليست، اينسان حوقوقلاري آکتيويستي، جليل غنيلو، بهروز صفري، هر ايکي مدني آکتيويستلر دوققوز آي اول و عليرضا متين پور (سعيدين قارداشي)، خانيم ليلا حيدري، جناب بهروز صفري-نين حيات يولداشي ايسه دئمک اولار کي آلتي آي اول حبس ائديلميشلر.
بوتون بئش آکتيويست، هله ده ايره لي سورولن ايتتيهاملاردان خبردار دئييللر، حبسلري نين حوقوقي وضعيتي ده معلوم دئييل، ايستينطاق پروسئسي وکيلسيز گئدير و محکمه هئچ بير آچيقلاما وئرمه ييبدير.
اونلارين عاييله لري و کئچن گونلرده حبسدن آزاد اولان فعاللار خبر وئرييرلرکي بو محبوسلار گرگين فيزيکي و پسيکولوژي ايشگنجه نين آلتيندا اولموشلار - ايران حؤکومت اورقانلاري اونلاري اوزون موددت ايشگنجه وئره رک تلوزيا قاباغيندا اعتيراف اوچون مجبور ائديردي. حبسدن آزاد اولان فعاللارين بيري ايستينطاق زامانيندا معروضز قالميش ايشگئنجه لري بئله توصيف ائدير : ” چيرکين ديلدن ايستيفاده ائده رک بيزي عاييله ميزي و آذربايجان ميلتيني تحقير ائديرديلر، گونلرجه بيزي تپيکله ووروردولار ياخينلاريميز حاقدا بيزه يالان خبرلر وئريرديلر. ”
ايراندا آذربايجانلي محبوسلارين حوقوقلاري نين مودافيعه سي ايله مشغول اولان قروپلار، اونلارلا آذربايجانلي محبوسون آغير ايشگنجه آلتيندا اولماسيندان جيدي ناراحاتليقلاريني بيلديرير و ايران قانونوئريجيليگينه اويغون اولاراق ايتتيهام ايره لي سورولمه دن قانونسوز حبسلره سون قويماغا چاغيرير. اونلارين فيکرينجه گونئي آذربايجاندا اؤز ميللي حاقلاريني طلب ائدن اينسانلار تقيب اولونورلار،آذربايجان ميللي حرکاتي آذرربايجانلي کيمليگي نين رسمن تانينماسي، اؤز تاريخيندن، مدنيتيندن بوتون ساهه لرده يارارلانماسي، آذربايجان تورکجه سي نين رسمي ديل اولاراق تانينماسي، اينسانلارا آنا ديلينده تحصيل حوقوقونون وئريلمه سيني طلب ائدير.
گونئي حرکاتي نين ايستکلري اينسان هوقوقلارينا دايانير. سوندا مئديا، حوقوق مودافيعه تشکيلاتلاري و ايشگنجه علئيهينه مرکزلري قانونسوز حبسلر و تضييقلره قارشي اؤز اعتيراضلاريني بيلديرمه يه چاغيريريق و ايسته ييريک کي، اونلارلا محبوسون آغير ايشگنجه آلتيندا اولماسينا بيگانه قالمايالار.
چهارشنبه بیست و ششم دی 1386
ليلا خانم حيدري نين دورومو ياخشي دئييل.
ليلا خانم حيدري زنجان شهرينين ميللي فعاللاريندان ، شهريور آيينين 6- سيندا توتوقلانيب و 5 آيا ياخين دير اؤنجه زنگان اطلاعات اداره سي دوستاغيندا سونرا ايسه اوين دوستاغينين 209 –اونجو بؤلومونده انفرادي سلولدا و سون گونلرده 2 نفرليك سلول لاردا ساخلانيلير.
" کمیته دانشجویی گزارشگران حقوق بشر" سيته سينين يايينلاديغي معلوماتا گؤره ليلا خانيمين جيسماني دورومو ياخشي دئييل . اورك خسته لييي و ميگرن خسته ليي ليلا خانمي اينجيدير و دفعه لرجه بونلاردان دولايي زندانين بهداريسينه گؤنده ريليبدير.
بو سيته نين يازديغينا گؤره 209 –اونجو بندين بهداري سي ، ليلا خانيم حيدري نين ساغلام ليغينا گؤره ،وزارت اطلاعات سوروملولارينا اوياري وئريب، اونون يئترلي داوا درمان و توختاخليق آلماغي اوچون بوراخيلماغيني ايسته ييبلر.
چهارشنبه بیست و ششم دی 1386
موغام ياريشيندا بيرينجي روتبه ني گنج موغامچي قادين قازانيب.
آذ تي وي كاناليندان يايينلانان موغام ياريشينين سون بؤلومونده اؤتن گئجه يانوارين 15 ده(25 دي) بيرينجي روتبه ني قازانان ، گوللو خانيم مورادووا اولوب. بئله ليكله بو اوغورو بوتون آذربايجان خالقينا ،اؤزلليكله آذربايجان قادينلارينا تبريك ائديريك.
قادينلاريميزا بوتون ساحه لرده اينكيشاف و اوغور ديله ييله
گونئي آذربايجان اؤيرنجي قادينچيلار
سه شنبه بیست و پنجم دی 1386
معيشت زنان دستفروش مترو در معرض تهديد
يكي از مسافران مترو به محض شنيدن خبر برخورد پليس با اين دستفروشان ميگويد: «اين زنان مزاحمت خاصي براي كسي ندارند. بيشتر آنها اجناس مورد نياز زنان را ميفروشند
طرح استقرار نيروي پليس زن در واگنهاي ويژهء زنان توسط نيروي انتظامي پيشنهاد شده و مترو به عنوان بخشي از شهر تحت نظارت نيروي انتظامي است."
اين را جعفر ربيعي، مديرعامل شركت بهرهبرداري مترو تهران ميگويد: «اكنون در 30 ايستگاه پر ازدحام مترو پليس مستقر شده است."
به گفته ربيعي، وظايف اين پليس مانند وظايف پليس در سطح شهر و حفظ امنيت و انضباط است. همچنين تا پايان سال تعداد اين نيروها افزايش خواهد يافت و آنها در ايستگاههاي كم ازدحام نيز مستقر خواهند شد.
ربيعي ميگويد:«تمام امكانات لازم براي استقرار پليس مترو در ايستگاهها فراهم شده و برخورد با متكديان و دستفروشان يكي از وظايف آن است."
شركت مترو تا چه اندازه در اين طرح دخالت دارد و آيا موافق حضور محسوس نيروي پليس زن در واگنهاي ويژه است؟ ربيعي در پاسخ به اين سوال ميگويد: «اين طرح را نيروي انتظامي هم پيشنهاد كرده و هم قرار است اجرا كند. ما هم تنها به عنوان بخشي از حيطهء وظيفهاي نيروي انتظامي به آن گوش ميدهيم. اين نيروي انتظامي است كه كار پليسي ميكند و به ما مربوط نميشود.»براساس اين طرح با تمامي دستفروشان زن در واگنهاي قطار برخورد ميشود.
زن 45 سالهاي كه با سختي چرخ حاوي اجناسش را به داخل يكي از واگنهاي ويژهء زنان ميكشاند به سختي از ميان مسافران عبور ميكند و در گوشهاي از قطار اجناسش را معرفي ميكند. بيشتر كالاهايش زنانه است. اجناسي مثل لباس و وسايل آشپزخانه. زني روبه او ميگويد: «مراقب جنسهايت باش، كسي آنها را ندزدد.» زن دستفروش جواب ميدهد: «چه كسي دلش ميآيد اين لباسها را از من بدزدد.» و بعد فاكتوري را از كيفش بيرون ميآورد: «اين لباسها را اماني ميخرم و هنوز پولش را ندادهام. با پول اينها بايد يك خانوادهءشش نفره را اداره كنم."
بيشتر زنان دستفروش در مترو زنان سرپرست خانوار هستند. يكي از آنها با التماس ميگويد: «از ما گزارش ننويسيد. صاحبان مترو رحم ندارند. به فكر ما بيچارهها نيستند.ميدانم كه دستفروشي در مترو كار درستي نيست و در هيچ جاي دنيا رواج ندارد اما من چارهاي ندارم اما شوهرم درآمدي ندارد و اگر من كمك خرجش نشوم چگونه خرج كرايهء خانه و مايحتاج خانه را تامين كنيم؟او در حالي از قطار خارج ميشود كه كيسههاي پر از لباس را زير چادر مشكياش مخفي ميكند.
يكي از مسافران مترو به محض شنيدن خبر برخورد پليس با اين دستفروشان ميگويد: «اين زنان مزاحمت خاصي براي كسي ندارند. بيشتر آنها اجناس مورد نياز زنان را ميفروشند آيا وجود محسوس پليس در واگنها بيشتر ايجاد اضطراب نميكند؟»اما ربيعي نظري مخالف اين شهروند تهراني و تعداد ديگري از مسافران مترو دارد: «روزانه بيش از 50 مورد شكايت كتبي، شفاهي، تلفني و يا از طريق پست الكترونيك از وجود دستفروشان و مزاحمت آنها به ما منتقل ميشود. از جمله شكايتها ايجاد مزاحمت، مخدوش كردن چهرهء مترو، فروش اجناس قلابي و خطرناك از اين زنان دستفروش است."
عشرت شايق، نمايندهء تبريز در مجلس به دستفروشي نگاه ديگري دارد: «گاهي اوقات نوع و محدودهء دستفروشي يك حركت امنيتي است كه انضباط جامعه را به هم ميريزد. مثلا بسياري از دستفروشان مواد مخدر ميفروشند كه اگر پليس و شهرداري اين موارد را تشخيص دهد برخورد با آنها ضروري است اما خود دستفروشي يك معلول اجتماعي است و راهحل آن برخورد با اين معلول نيست بلكه بايد علت آن را بشناسيم."
به گفتهء او، بسياري از افراد با اختلال در نظام اقتصادي اين مشكلات را ايجاد ميكنند و حال راهحل آن برخورد با معلولهاي اين رابطه نيست برخورد قهري با قشري كه بسيار آسيبپذير است جواب مناسبي نخواهد داد. مصطفيپودراتچي، جامعهشناس شهري با شنيدن خبر برخورد با دستفروشان در مترو تعجب ميكند: «اتفاقا دستفروشان از جمله افراد بيمزاحمت در مترو محسوب ميشوند اما برخورد با آنها جواب نميدهد بلكه بايد فعاليت آنها را در فضاهاي مناسب مترو سامان داد."
او با تاكيد بر مكانيابي صحيح براي فروش و فعاليت اين زنان ميگويد: «دستفروشي پديدهاي مختص ايران نيست. در فرانسه اين موضوع بيشتر احساس ميشود اما آنها توانستهاند با اختصاص فضاهاي خاص اين پديده را ساماندهي كنند. مثلا در كنار رودخانهء سن نقاشاني ديده ميشوند كه روي زمين نشستهاند و از همين حرفه كسب درآمد ميكنند.»او كه با حضور محسوس پليس زن در واگنها مخالف است ميگويد: «حضور پليس براي جلوگيري از وقوع جرم به ويژه در زمينهء مواد مخدر بسيار ضروري است اما بهترين شكل حضور اين نيروها، فعاليت نامحسوس است و نه محسوس.".
احمد روستا، استاد اقتصاد دانشگاه شهيد بهشتي اين موضوع را بحثي عميق ميداند كه با طرحهاي ضربتي قابل حل شدن نيست: «اگر امروز با دستفروشان در مترو برخورد كنيم آنها براي اين كار به جاي ديگري ميروند و تا نيافتن كسب و كار مناسب به اين كار ادامه خواهند داد.»
اگر چه او معتقد است: «دستفروشي در مترو كار صحيحي نيست»، اما تاكيد ميكند: «كه بايد براي حل آن ريشهيابي كرد و تا اقتصاد ما محيط مناسبي را براي كسب و كار اين افراد فراهم نكند برخورد قهري و قضايي فايدهاي ندارد."
دختر جواني كه پالتو و روسري پوشيده به كولهپشتياش اشاره ميكند كه پر از جوراب است. دانشجوي دانشگاه آزاد است و بخشي از هزينههاي تحصيلش را از اين راه تامين ميكند.
هر چند درآمد زياد نيست اما بهخاطر ظاهرم كه كاملا دانشجويي است نظر ماموران را جلب نميكنم اما باور كنيد بيشتر زنان دستفروش مجبور به انجام اين كارند و با هر برخوردي زندگيشان تباه ميشود..
سه شنبه بیست و پنجم دی 1386
اردبیل ده سویوقدان اؤلن قادین
فارس خبر آژانسینین یایینلادیغی معلوماتا گؤره کئچن گونلرده اردبیل شهرینده 3 نفر سویوقدان دولایی هلاک اولوب.
بو 3 نفردن بیری قادین دیر. تاسوفله بو قادینین اؤلومونون سببی ائوده حایات یولداشیلا سؤزلشمه سی و حایات یولداشینین اونو ائودن دیشلاماسی اولوبدور. بو قادین بوتو گئجه نی ائودن ائشیکده قالیب، سویوقدان دونموشدور.
پنجشنبه بیستم دی 1386
خطوط قرمزِ بين جنبشهاي اجتماعي،افسانه يا واقعيت؟
خطوط قرمزِ بين جنبشهاي اجتماعي،افسانه يا واقعيت؟
گويا يكي از اعتراضات عليه مريم حسين خواه، بههنگام بازجويي اين بوده كه چرا اخبار مربوط به دستگيري شهناز غلامي 1 را در سايت زنستان منتشر كرده است! اگرچه اتهامات غلامي موارد ديگري را غير فعاليتاش براي حقوق زنان شامل ميشد- هرچند موقع دستگيري اين اتهامات معمولا مشخص نميشود. اما مگر نه اينكه او فعال جنبش زنان و كمپين يك ميليون امضا هم بوده، بر فرض اگر هم نبوده، فعال اجتماعي و فعال ميان جنبشي كه هست، چون او زني است كه براي پيشبرد جنبش ملي آذربايجان و يا ... هم فعاليت ميكند، ديگر نبايد خبر دستگيري او را زنان منتشر كنند! اگر هم كسي چنين خبرها يا خبرهاي مشابهي را منعكس كند، متهم شود به نشر اكاذيب و ... !
آنقدر خط و نشان بكشند كه باورمان شود اگر هم گناه كبيرهي "فعاليت اجتماعي" را مرتكب ميشويم، حداقل تك بعدي حركت كنيم و بس. بين حقوق مسلم بشر، ديوار چين بكشيم و آن را به حق بشر تقليل دهيم و با حصاركشي و برج و بارو ساختن به دورِخواست عمدهي خود، اولويتهاي ديگران را ناديده بگيريم. هر جرياني، ديگري را داخل خط قرمزي بداند كه نبايد به آن نزديك شد وگرنه فعاليت فعلياش نير به خطر ميافتد. ولي مگرفعاليت براي كدام جنبش مجاز است كه فرد با وارد شدن به حوزه استحفاظي جنبشي ديگر، امكانات، تريبون و مجوزاش را از دست بدهد! مگر نه اينكه خود جنبش زنان هم، خط قرمز ورود مردان و سايرين به اين جنبش را دارد! كه در بعضي موارد مردان در صورت دستگيري براي اين جنبش تاوان بيشتري ميدهند .
مشكلات را جامعهي مردسالار، براي زنان و كلِ جامعه ايجاد كرده و حالا كه موقع مطرح كردن آنها فرا رسيده، بايد فقط خود زنان به حل پيامدهاي آن بپردازند! عمري، زبان و فرهنگ و داشتههاي مليِ قوميتها، توسط همين جامعهي مبتلا به سرآمد انگاري زبان و فرهنگ حاكم، خوار و ضعيف و كمرنگ شده و حالا فقط بايد خود قوميتها به فكر آن باشند! چگونه ميتوانيم چنين سطحينگر باشيم كه خط قرمزهاي همديگر را باور كنيم؟ از يك طرف به خاطر جنسيتمان اقليت محسوب و با واژههايي مثل ضعيفه و سليطه! تحقير شديم و از طرف ديگر شديم اقليت قومي و قبيلهاي! و فرهنگمان شد خرده فرهنگ. همان گونه كه مطرح كردن حق طلاق و حق حضانت فرزند و...، امنيت ملي را به خطر مياندازد! مشخص است كه سخن گفتن از زبان مادريِ حلال مانند شير مادرنيز، تجريه طلبي محسوب شود. يا كساني كه كمتر جلوي چشم باشند و حاميان كمتري داشته باشند، مثل هانا و روناك متهم به همكاري با گروههاي معاند شوند !
بر فرض عدهاي در آن سوي مرزها از اين شرايط "سو استفاده" ميكنند، ولي مگر همهي اين مدت، راه براي "حسن استفاده"ي آقايان بسته بود؟! در واقع اين شرايط را خود ما با انسداد حركات مدني جامعه فراهم آوردهايم كه به سادگي ميشد با راهگشايي براي حل معضلات ابتدايي اقشار مختلف جامعه، از فرصتها استفاده كرد و راه را بر سو استفادهها بست، نه با انگ زدن به پاكترين و تلاشگرترين افراد جامعه و بستن دهان دلسوزان! مگر نه اينكه دانشجويان بچههاي همين مردمي هستند كه از هزار و يك مشكل رنج ميبرند، آن وقت اين دانشجويان نبايد حمايت خود را از خواهر ومادر و همسر خود؛ پدر يا مادر كارگر يا معلم خود ابراز، يا از هويت ملي و زباني و جنسيتي خود دفاع كنند. دور هر كس دايرهاي بكشيم و مدام عرصه را بر او تنگ كنيم و بگوييم كه چه؟ كه فقط حق دارد مشكلات صنفي خود را مطرح كند؟ ولي مگر حركت صنفي شركت اتوبوسراني بيشترين سركوب را در پي نداشت؟ !...
البته منظور اين نيست كه جنبشهاي مختلف اجتماعي، به جاي يكديگر فعاليت و اقدام كنند، يا در هم ادغام شوند و يا استقلال آنها خدشهدار شود، اما فعاليت هريك نبايد به انكار ديگري و فراموش كردن مشتركات بين جنبشها بيانجامد. بهتر است هر از گاهي از زاويهاي متفاوت به قضايا نگاه كنيم. انگار براي اينكه جور ديگري ببينيم، بايد جور ديگري بشنويم؛ بهتر است بگويم، گوش كنيم. چنانچه اولين تمرين مقدماتي در كتاب پانصد و پنجاه صفحهاي جولي مرتوس 2 ، تمرين گوش دادن است؛ گوش دادن جدي به صحبتهاي يكديگر! اين تمرين، براي برقراري زمينهي مشترك در بين شركت كنندگان، براي تشخيص حقوقي كه در زندگي روزمرهي زنان، انكار شده و براي شناختن ترسها و قالبهاي متحجر ذهني خودمان در بارهي زناني كه با ما تفاوت دارند، است. تمرينهاي بعدي براي تعيين هويت خود و يافتن هويتهاي چندگانه، مقولهي مربوط به اقليتها و اينكه زنان تركيبي از هويتهاي گوناگون به شمار ميروند، ميباشد. متعاقبا تمريناتي براي توجه به عدم وجود فرصت مساوي براي همهي اين گروهها و اعتنا كردن به صداهاي ناشنيده براي شناختِ اهميت جامعيت ومسائل ذاتي آن و بحث در بارهي پرسشهايي مانند اين است كه اگر چه هيچ گروهي نميتواند همهي انواع و اقسام زنان را درخود جاي دهد، چرا به حساب آوردن انواع مختلف عقايد و آرا اهميت دارد؟ بيشتر تمرينها براي اين است كه گروههاي مختلف زنان ضمنِ تبيين وتعيين شرايط، موقعيت و حركتهاي بعدي خود، سايرين را نيز به حساب آورند. اين قضيه، بهخصوص در مورد مسالهي اقليتها حائز اهميت است ...
گويي او همهي اين تمرينها را انجام داده بود، جلوه جواهري را ميگويم. جور ديگري گوش ميداد: جدي. بدون تعميم دانستههايش، بدون اصرار بر پيشفرضهاي قبلي و پيشداوريهايي كه احتمالا قبلا در مورد اقليتها شنيده بود، تجزيه و تحليل ميكرد. يادداشت برميداشت و ميدانست كه يك گروه نميتواند نمايندهي همهي زنان باشد؛ بيتوجهي به تفاوتها ممكن است موجب شود، زنان ساير گروههاي اجتماعي، زن بودن خود را فراموش كنند و عطاي پيوستن به جنبش زنان را به لقايش ببخشند، همانطور كه جولي مرتوس در پاراگرافي كه به بحث گذاشته مينويسد: بسياري اوقات آن بخش ازوجودمان كه "زن" است در درون هويتهاي ديگر غرقه ميشود .
جلوه، به محض شنيدن اين جمله از ايولين ريد آن را با اهميت يافت و يادداشت كرد، "زنان در رويارويي نهائي براي جامعهاي بهتر نياز به همپيمان دارند و ما آنها را از ميان كارگران، دانشجويان، سياهپوستان و ساير گروههاي ستمديده خواهيم يافت .3" او ميدانست بخش عظيمي از زنان كه مدافع حقوق آنها هستيم، در دل چنين گروههايي دچار تناقضات و تبعيضات بسيار پيچيدهتري هستند .
فردي چنين فهميده، آرام، ساده و سرشار از احساس مسئوليت، متهم ميشود به تشويش اذهان عمومي؛ آن هم، نه به دليل فساد، رشوهخواري، زمينخواري، پول شويي يا قتل و غارت، تنها به اين دليل ساده كه فعال جنبش زنان است و براي تغيير قوانين تبعيضآميز عليه زنان به جمعآوري امضا ميپردازد! خيل عظيم پروندههاي معوقه در قوه قضاييه و شوراهاي حل اختلاف كه بيانگر گرفتاري اكثريت قريب به اتفاق خانوادههاست، موجب تشويش اذهان عمومي نميشود يا حوادث تلخِ ناشي از وجود قوانين نا متناسب با شرايط فعلي جامعه يا تعلل در اجراي قوانين منطبق با حقوق بشر؛ گراني و تورم و پيامدهاي آن نظم عمومي را مختل نميكند، اما فعاليت كساني كه با دست خالي، بدون داشتن قدرت مالي و اجرايي، در پي گشودن گرههاي كورِ بسته شده به دست زورمداران، به دنبال راه حلهاي مسالمتآميز ميگردند، متهم ميشوند به تشويش اذهان عمومي و نشر اكاذيب و تبليغ عليه نظام، همكاري با گروههاي معاند و ...!
به كارگيري چنين ادبياتي به شكلي چنين نامتناسب با فعاليت افراد، نتيجهاي جز لوث كردن اين كلمات و مصمم كردن فعالان اجتماعي در پيشبرد اهداف صلحآميزشان ندارد، چنانچه خطرناك جلوه دادن فعاليت گروههاي مختلف به يكديگر و كشيدن ديوار چين بين آنها نيز نميتواند دوامي داشته باشد؛ مگر ديوارهاي حقيقي تاب آوردند كه ديوارهاي مجازي توان مقاومت داشته باشند؟
__._,_.___
شنبه پانزدهم دی 1386
نگاهی کوتاه و مختصر به تاریخچه فمنیسم(قادینچیلیق) در جهان
زن حق بالا رفتن از سکوی اعدام را دارد به همین ترتیب باید حق بالای تریبون رفتن را هم داشته باشد. (المپ دوگوژ)
اصطلاح قادینچیلیق یا فمنیسم نسبتا مدرن است. بحث هایی در این باره که این واژه نخستین بار کی و کجا به کار رفته، وجود دارد. اما از قرار معلوم واژه ی فمنیسم یا قادینچیلیق نخستین بار در 1871و با عنوان خصوصیات مردانه یافتن زنان به کار رفته است. در جوامع امروزی این هراس که فمنیستها به تفاوت های طبیعی بین زن و مرد معترض هستند، به شکل تعدیل شده وجود دارد. اما با اطمینان میتوان گفت چیزی که ما امروز تفکر و فعالیت فمنیستی می نامیم، مدت ها پیش از انکه خود واژه به کار گرفته شود، وجود داشته است. در دهه ی 1840 جنبش حقوق زنان در ایالات متحده آغاز به ظهور کرد و دستاورد آن اعلامیه ی احساسات، که طالب رعایت اصول آزادی و برابری در مورد زنان بود، در اعلامیه استقلال آمریکا انعکاسی گسترده یافت و در پی آن الیزابت کدی استانتن و سوزان ب. آنتونی انجمن ملی حق رای زنان را تاسیس کردند. با اینکه بریتانیا از 1840 به بعد شاهد پدید آمدن جنبش های حق رای زنان بود اما پیش از ظهور جنبش های حق رای تشکیل یافته، زنان نوشتن درباره ی نا برابری ها و بی عدالتی های موجود در شرایط اجتماعی زنان و مبارزه برای تغییر آن را شروع کرده بودند که به عنوان مثال می توان به نگارش کتاب احقاق حقوق زنان توسط مری وستن در سال 1792و مبارزات فرانسه اشاره کرد. بر این اسا س اگر چه می توان مراحل رشد جنبش حقوق زنان را از اواسط قرن نوزدهم به بعد شرح داد اما این نقطه ی شروع توجه نشان دادنِ زنان به شرایط اجتماعی و سیاسی خود نبود. بنا براین قادینچیلیق (فمنیسم) اصطلاحی است که مدت ها پیش از آنکه زنان اعتراض به موقعیت فرودست خود را آغاز کردند و خواستار بهبود وضع اجتماعی شان شدند، پدیدار شد. حتی پس از آنکه واژه ی فمنیسم ساخته شد باز هم بسیاری از کسانی که برای حقوق زنان مبارزه می کردند آن را به مثابه ی واژه ای که تعیین کننده ی هویتشان باشد، به کار نبردند. صرفا در همین اواخر است که استفاده از بر چسب فمنیست (قادینچی) برای تمامی گروه های مدافع حقوق زنان بدون استثنا متداول شده و این عدم انطباق بین تصوری که گروههای یاد شده از هویت خود داشتند و بر چسب فمنیست خوردن بی گمان مربوط به این مساله می شود که در تصمیم گیری درباره ی این که آیا یک شخص، گروه یا عمل فمنیستی است چه معیارهایی را باید رعایت کرد. قادینچیلیق می تواند مدعی آن باشد که حوزه ای است با اندیشه ها، تاریخ ها و کاربست های خود که هیچ وحدتی ندارد و در واقع پیوسته در معرض بحث و مجادله اند. با اینکه به لحاظ اهداف عملی و سیاسی باید در تعریف این که فمنیسم چیست حدودی قائل شد اما باز باید به سرشت بحث انگیز و تحول پذیر این مرزها تاکید کرد. در این میان پس از پیدایش موج اول فمنیسم یا جنبش های فمنیستی اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم، کسب حقوق مساوی برای زنان به ویژه حق رای و موج دوم که در دهه ی 60 و کل دهه ی 70 که اعتراض مجدد پیرامون مساله عدم تساوی زنان و نه صرفا در چهار چوب فقدان حقوق سیاسی آن ها بلکه در عرصه های خانواده، مسائل جنسی و کار . . . بود. با این حال گرد آوردن همه ی جنبش های فمنیستی زیر یک شرح عمومی از موج اول و دوم ممکن است به تلاش به بر چسب زدن روی یک ردیف کامل نظریه ها و فعالیت ها باعث سرپوش گذاشتن روی تفاوت اندیشه ی فمنیستی شود که هم در درون این دو موج و هم در فاصله ی بین آنها وجود داشته است. اگر چه ممکن است این امر واقعیت داشته باشد که جنبش های فمنیستی در دوره های تاریخی خاصی فعال تر بوده اند و اعضای بیشتری دشته اند، شاید دقیق تر آن باشد که فمنیسم(قادینچیلیق)را نه به مثابه ی پدیده ای زاده ی موج ها که پیوستاری از اندیشه و عمل بدانیم.
قادینچیلیق بیانگر مفهوم واحدی نیست بلکه مجموعه ای عقاید و در واقع کنش هایی متفاوت و چند وجهی است. انواع بسیار مختلف قادینچیلیق نه تنها ظاهرآ متفاوت که گاه ضد هم هستند، بر این اساس می توان دست به تلاش برای یافتن خصلت های مشترک بین انواع متعدد و متفاوت قادینچیلیق زد. اما می توان با تاکید بر این نکته که اساس همه ی آنها موقعیت فرو دست زنان در جامعه و تبعیضی است که زنان به دلیل جنس خود با آن رو به رو می شوند آغاز کرد. اما با وجود ویژگی های متعدد آن تمامی انواع قادینچیلیق به منظور کاهش این تبعیض و در نهایت غلبه بر آن، خواهان تغییراتی در نظم اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، فرهنگی اند.
هنگام بررسی نظریه های فمنیستی باید به این نکته توجه کنیم که این نظریه ها با استفاده از مقوله ی زنان چه هدفی را دنبال می کند و این مقوله تا چه حد می تواند به صورت ابزاری تحلیلی مفید باشد.
لین سیگال در پاسخ به اینکه چرا قادینچیلیق؟ می گوید: "به این دلیل که بنیادی ترین هدف آن چه شخصی چه جمعی همچنان باید تحقق یابد، جهانی که نه تنها برای زنان بلکه برای مردان نیز جای بهتری خواهد بود. "
از این رو میتوان فمنیسم را به خاطر تلاش های آن برای تعریف انواع سرکوب و تاثیر نهادن بر تغییر اجتماعی جنبشی به شدت سیاسی تلقی کرد. فمنیست ها همواره در پی پایان بخشیدن به رد مستمر زنان از نهاد های سیاسی رسمی حکومت و جایگاه های قدرت سیاسی بوده اند. واقعیت محروم بودن زنان از اعمال قدرت سیاسی نقطه ی شروع بسیاری از تحلیل های فمنیستی از سیاست را تشکیل داده است.
دموکراسی های غربی در بخش اعظم تاریخ خود حق رای را از زنان دریغ می داشتندو هنوز در نهاد های رسمی و هیات های تصمیم گیری سیاسی سراسر جهان تعداد نمایندگان زن بسیار نا چیز است. به این ترتیب می توان گفت که سیاست یا دست کم سیاست رسمی فعالیتی تحت سلطه ی مذکر بوده است و همچنان خواهد بود، چنانچه براون می گوید:سیاست در طول تاریخ بیش از هر نوع فعالیت دیگر انسان ها، یک هویت اختصاصآ مذکر داشته است، بیش از هر قلمروی فعالیت دیگری به طور اختصاصی به مردان محدود شده و نسبت به اکثر فعالیت های اجتماعی با شدت بیشتری آگاهانه مذکر بوده است.
امروزه قادینچیلار (فمنیست ها) به محرومیت مستمر زنان از شهروندی سیاسی کامل اشاره می کنند، محرومیتی که می توان رد آن را تا فرضیاتی زیر بنایی درباره ی نقش در خور زنان در جامعه تا سلطه ی همیشگی مذکر بر ساختار های قدرت گرفت. در این میان تمامی انقلاب ها و تفکراتی که به وجود آمد بر اساس سه محور طرد، زنان را از شرکت در قدرت های سیاسی منع کردند:
1) تفکر دموکراتیک که زنان را از حقوق شهروندی محروم کرد
2) تفکرات جمهوری خواه که زنان را از حق نمایندگی محروم کرد
3) تفکر فئودالی یا سلطنت طلب که مذکر بودن همیشگی نمایندگان نمادین قدرت سیاسی را تضمین کرد که در این میان نقطه ی تعیین کننده مساله تفاوت جنسی بود
روسو می گفت:"زنان نیمه ی گرانقدر جمهوری بودند، آنها آداب و رسوم را می شناختند و مردان قوانین را، از این رو زنان باید خود را به اداره ی امور خانه محدود کنند و در حوزه ی عمومی سیاست دخالت نورزند. قادینچیلار هنگام افشای طرد زنان از جهان سیاست این بحث را مطرح کردند که تساوی حقیقی نمی تواند صرفا با افزودن مساله ی زنان به نظریه های سیاسی سنتی به دست آید. انتقاد از این جریان باعث شد که فمنیست های موج دوم اعلام کنند "هر آنچه شخصی است، سیاسی است"
آن ها برا ین تاکید داشتند که موقعیت های خصوصی را عوامل عمومی ایجاد میکنند. مثلآ زندگی زنان را وضع حقوقی زوجه ها، سیاست های دولت درباره ی سرپرستی کودکان، تخصیص کمک هزینه های بیمه های اجتماعی، قوانین کار و تقسیم جنسی کار، و قوانین مربوط به تجاوز جنسی، آزادی جنسی تنظیم ومشروط میکنند. در نتیجه مشکلات شخصی تنها از طریق سیاسی و اقدام سیاسی قابل حل اند. (پیتمن)
قادینچیلار به اصول اخلاقی ملازم با این تمایز بین عمومی و خصوصی که حاکی از وجود تقسیمی است مشابه بین عدالت که ارزشی است عمومی و مسئولیت و مراقبت که ارزشی است خصوصی، معترض بوده اند. در نتیجه مرزی اخلاقی بین عمومی و خصوصی به پا شده است که تغییر ایدئولوژیک تقسیم عمومی و خصوصی به ایجاد تقابل بین عدالت و مراقبت و کتمان بی دردسر اتکای مردان به مسئولیت و مراقبت و سایر خدمات زنان یاری می رساند. اما باید دید قادینچیلار به تقسیم حوزه ی عمومی و خصوصی از چه زاویه ای می نگرند؟ آیا همه ی حوزه های زندگی را عمومی می کنند؟ و یا اینکه در ادعای اینکه "هر آنچه شخصی است، سیاسی است" مداخله ی دولت را در در همه ی حوزه های زندگی خصوصی و شخصی یک فرد مجاز می شمارند؟
بنا بر این هیچ تعریفی از مرز عمومی و خصوصی نمی تواند ثابت و عام باشد بلکه برای انعکاس بخشیدن به تغییر و تحول اجتماعی مدام در تحول خواهد بود.
با این حال فشار برای گنجاندن زنان در فراگرد های سیاسی و برای شهروندی کامل آن ها قرن ها وجود داشته است. زیرا از زمان که تز حقوق مرد در قرن 18و19 در اروپا و ایالت متحده اشاعه یافت، زنان نیز شروع به مطالبه ی حقوق مساوی برای خود کردند. در تمام مدتی که زنان درگیر شکل های دیگر و بدیل فعالیت سیاسی بودهاند، گروه های مختلف فمنیستی همچنان برای ورود و مشارکت در فراگرد سیاسی رسمی فشار آورده اند و انواع فمنیسم های مختلف بر سر بهترین راه های به کرسی نشاندن زنان، خواست های خود، خواه درون کانال های سیاسی سنتی و خواه بیرون آن دچار چند دستگی شده اند. وضعیتی دشوار در شکل بحث هایی درباره ی تساوی یا تفاوت وجود داشت. آیا زنان با مردان یکسانند؟آیا این یکسانی تنها مبنایی است که بر اساس آن می توان طالب تساوی شد؟یا آنها متفاوتند و به دلیل و یا رغم تفاوتشان سزاوار رفتار مساوی اند؟
زنان برای مبارزه با این محرومیت باید مدعی شوند که در واقع متفاوت نیستند، بلکه با مردان مساوی_همان قدر عاقل و قابل برای شرکت در حوزه ی سیاسی. از سوی دیگر در بسیج شدن به عنوان زن و مطالبه ی حقوق زنان هویت خود را در مقام زن تائید و در نتیجه تفاوت جنسی موجود را تقویت می کردند. گر چه بعضی از هواداران جنبش حق رای زنان مشتاق آن بودند که تا آنجا که ممکن است منکر تفاوت جنسی شوند، بقیه تلاش می کردند به ویژگی خاص زنان که به نظر آنان می توانست توجیهی برای ورود به حوزه ی سیاسی باشند تاکید ورزند. حق رای به طور خود کار چنان که شاید هواداران حق رای زنان توقع داشتند منجر به شهروندی سیاسی کامل نمی شود. مسلما یک عنصر مهم شهروندی سیاسی، مشارکت است.
یکی از مبادی مشارکت و شهروندی سیاسی مساله ی نمایندگی است. به رغم داشتن صلاحیت قانونی برای انتخاب شدن و انتخاب کردن، زنان هنوز در اکثر پارلمان ها و دولتها در سراسر جهان و سایر هیات های تصمیم گیری، در سطح ملی و محلی نمایندگان کافی ندارند. زمانی که زنان در نهاد های سیاسی رسمی جایگاهی ندارند، فمنیست ها به فعالیت سیاسی زنان در یک سطح غیر رسمی در حد کار گروهی روی می آورند. دولت ها و نهاد های سیاسی رسمی کماکان جایگاه هایی هستند که بهره گیری از حقوق جمعی به آن ها وابسته است. در سال های اخیر از قرار معلوم فمنیست ها به تجدید نظر هایی در باره ی اهمیت جریان غالب در سیاست رسمی دست زده اند و علاقه ی جنبش های فمنیستی به نهاد های سیاسی رسمی و طرد زنان از آنها دوباره بر انگیخته شده است. اگر چه همان طور که پیش از این تاکید شد تحلیل های فمنیستی ار امور سیاسی اغلب تاکید را از روی نهاد های سیاسی رسمی برداشته و معطوف به فعالیت های سیاسی غیر رسمی زنان در سطح جامعه کرده اند. در عین حال بسیاری از قادینچیلار اخیرا تشخیص داده اند که تائید این شکل متفاوت فعالیت سیاسی کافی نیست و اگر خود را به این سیاست غیر رسمی محدود کنندزنان با خطر در حاشیه ماندن مواجه اند. در فعالیت سیاسی وضع آنها متفاوت خواهد بود، اما مساوی نخواهد بود. با وجود تشخیص این امر که قدرت صرفآ در نهاد های سیاسی رسمی وجود ندارد، آگاهی رو به افزایشی در میان قادینچیلار نسبت به این مساله شکل می گیرد که این نهاد ها کماکان جایگاهی مهم برای مبارزه و قدرت هستند و اگر زنان می خواهند با سلطه ی مذکر دست و پنجه نرم کنند ناچار باید وارد عرصه ی سیاست رسمی شوند. در واقع اگر زنان مایل به ایجاد تغییراتی در جوامع محل زندگی خود هستند آن ها باید سعی کنند مواضع قدرت را به دست بگیرند. بر این اساس ورود زنان به عرصه ی سیاست ضروری است.
یک مساله اصلی وجود دارد که از بحث های فمنیستی در تمامی عرصه ها سر بر می آورد و آن معنای تساوی در نظر فمنیسم است و به طور دقیق تر تضاد میان تساوی و تفاوت. به علاوه مساله تفاوت تنها در رابطه با تفاوت میان زن و مرد مطرح نیست بلکه تفاوت بین خود زنان نیز مطرح است. بین برخی فمنیست ها یکی از مفروضات این بود که آن ها درباره ی و به جای همه ی زنان سخن می گویند. این فرض اگر ما عوامل بسیاری را که زنان را از هم جدا می کند به حساب آوریم (عواملی مانند طبقه، نژاد، هویت ملی، سن، گرایش جنسی. . . ) در بهترین حالت خوش بینانه است و در بدترین حالت درک خود سرانه ی سیادت طلبانه از زنانگی.
اما اغلب این نوع تفاوت ها و تقسیم بندی ها به دلیل ایجاد تجربه ی مشترک و برای یافتن مشترکات باعث شده است که برخی فمنیست ها دست به تعمیم یک الگو ی ذاتی زن زده اند، به عنوان مثال :الگویی بر مبنای تجربه و آرزوهای نمایان یک زن سفید طبقه ی متوسط . . . این تعمیم دهی باعث مخدوش کردن بسیاری از قبیل تفاوت در موقعیت نژادی، ملی، طبقاتی موجود بین زنان بوده است و در بعضی مواقع به جای یاری رساندن در واقع زیان بار بوده است. بر این اساس اعتراض از طرف فمنیست های سیاه به طبیعت اروپا محور و ایجاد شک در مورد شایستگی زنان سفید و حق سخن گفتن از جانب همه ی زنان ایجاد شد. هوکز در این باره می گوید: ادعای اینکه نژاد پرستی بر جنس گرایی پیشی گرفته است حاکی از مشکلات جدی برای هر نظریه ی فمنیستی است که می کوشد با سرکوب زنان به شیوه ای فراگیر بر خورد کند. زیرا اگر ستم اصلی عبارت باشد از ستمی که سفید به سیاه می کند و نه ستم مردان به زنان، در این صورت چه طور می توان سرکوب زنان سفید و زنان سیاه را به یک نحو نظریه پردازی کرد؟ تصور خواهری که مدافعان آزادی زنان ایجاد کردند بر مبنای ایده ی سرکوب مشترک قرار داشت، خط مشی ای گمراه کننده و غیر اخلاقی است که طبیعت حقیقی و واقعیت اجتماعی پیچیده و متنوع زنان را پنهان می کرد. به موازات تفاوت های نژادی، تفاوت های مربوط به سوابق قومی و دینی، ملی، طبقاتی، جهت گیری جنسی. . . جملگی تاثیرات مهمی بر تجربه های زیسته ی زنان دارند و دست یافتن به یک شرح عام و همگون از سرکوب زنان را غیر ممکن می کنند. در این میان بر اساس این تفاوتها تعریف هایی را که از جایگاه های مرد سالارانه می شود نیز تغییر می یابد به عنوان مثال، خانواده در نظر فمنیست های سفید ساختار اصلی جامعه ی مرد سالار محسوب میشود که می تواند یکی از جایگاه عمده سرکوب زنان تلقی شود اما در مورد فمنیست های سیاه ممکن است جایگاه سرکوب جنس گرایانه باشد اما جایگاه نیرو و مقاومت در مقابل سرکوب نژادی است و شاید به مثابهی یک جایگاه وابستگی اقتصادی برای زنان. . . به ویژه در جوامعی که سطح عدم اشتغال میان مردان سیاه بسیار بالاست، چه بسا زنان خود را در مقام نان آور اصلی و سر پرست خانواده ببینند و مردان را از حیث اقتصادی وابسته به خود بیابند(این امر را می توان در مورد حوامعی که تبعیض های نژادی و ملیتی بر آنها وارد می شود و مردان به دلیل ملیت خود در درجه ی دوم قرار می گیرند به خوبی مشاهده کرد).
از این رو هر نظریه ی فمنیستی که در تلاش برای یافتن شرحی جامع از خانواده چون یک جایگاه سر کوب باشد لزوما در مورد وضعیت تمامی زنان مصداق نخواهد داشت. بر این اساس فمنیست های ذات گرا نه تنها به یک تعمیم گرایی کاذب متهم هستند، که تجربه ها و شرایط متفاوت زنان را زیر پوشش مفهوم خواهری پنهان می کنند. این نوع تفکر فمنیستی که گویی جنس گرایی ستمی عمده تر و بنیادی تر از نژاد پرستی است را می توان با توجه به مثال فمنیست های سیاه چنین توضیح داد، این واقعیت که مردان سیاه همان سلطه ای را که مردان سفید بر همه ی زنان دارند بر زنان سیاه ندارند، یکی از آثار نژاد پرستی را توصیف می کند و این نظریه با اشاره به فقدان مرجعیت مردان سیاه باطل می شود. در واقع فمنیسم های سیاه وفمنیسم های ملی گرا نا ممکنی از هم جدا کردن نژاد، جنسیت، ملیت را آشکار ساخته و نشان داده است که با وجود این که ممکن است گفتمان های غالب سعی کرده باشند آن ها را از هم جدا کنند . این دو به طرز جدایی نا پذیری در هم تنیده شده اند. چنان چه والری اسمیت استدلال میکند: " درون گفتمان غالب با نژاد پرستی و جنسیت چنان بر خورد می شود که گویی آنها دو گروه تجربه ی جمع نا شدنی اند. بر عکس فمنیسم های سیاه، فعل مشترک داشتن نژاد و جنسیت در زندگی زنان سیاه را مسلم فرض می کند و درنتیجه هر گونه نظریه ی تک محوری درباره ی نژاد پرستی یا جنس گرایی را با زندگی زنان سیاه انطباق نا پذیر می داند. حال با توجه به اینکه شرایط متفاوت زنان اعم از نژاد، طبقاتی، ملی در تمام ساختار ها و کنش های فمنیستی آن ها تاثیر گذار است نمی توان تاثیر متقابل ستم ملی و جنسی را نادیده گرفت، و باید به اصل جدا نا شدنی و غیر قابل تفکیک این دو مساله تاکید ورزید. هر چند به زنان مسلما نقش های مشخصی در پروژه های ملی، قومی محول شده است، اما نظریه پردازان اغلب از این نقش ها غافل مانده اند و از تحلیل ادغام متمایز مردان و زنان در این پروژه های ملی نا توان بوده اند. زنان در چنین فرا گرد های ملی و قومی به چند طریق مشخص مشارکت دارند:
1)در مقام باز تولید کنندگان اقلیت قومی
2) در مقام کنش گران اصلی در انتقال ارزش های جامعه
3)در مقام شاخص های تمایزات ملی یا قومی
4)در مقام شرکت کنندگان فعال مبارزات ملی
در تمامی این موارد زنان در پروژه های ملی و قومی سهمی دارند که از سهم مردان متمایز است. به همین دلیل نه می توان جنسیت و نه ملیت را بدون توجه به شیوه های شکل بخشیدن و ساختار دادن این دو به یکدیگر به درستی فهمید.
گونئی آذربایجان اویرنجی قادینچیلار
پنجشنبه سیزدهم دی 1386
موراجیعت
آذربایجان اؤیرنجی حرکاتی قادین لار بؤلومونون بیلدیریشی
دونیانین بیر چوخ اؤلکه سینده اولدوغو کیمی ، بیزیم اؤلکه ده ده قادین حاقلاری آیاقلانماقدادیر و قادین لار توپلومدا لاییقی یئرلرین تاپماییبلار.گونئی آذربایجان دا ایللردیر میللی آزادلیق حرکاتی باش توتوب سورمکده دیر و میللتیمیزین میللی حاقلارینین پوزولماسیندان سوز گئدیر. تاسف لر اولسون کی میللتیمیز و حتی میللتچیلریمیز ، قادین لارین مضاعف معروض قالدیقلاری آیری سئچگیلییی گؤرمزدن گلیرلر. حتی بیر سیرا میللی حرکت فعاللاری و قادین حاقلاری چالیشقانلارینین بیلمه دن و یا مسئولیت داشیمادان گؤردوکلری ایشلر و دئدیکلری سؤزلر ، آذربایجان قادین حرکاتی نی آذربایجان میللی حرکتیندن فرقلی و حتی بیر بیرینه قارشی اولدوغو کیمی گؤستریر.
سیرالایاجاغیمیز نوکته لره اساساً بو ایکی حرکتی بیر بیریندن آییرماق ، بو حرکتلرین ضعیفلنمه سینه سبب اولور.
· آذربایجان میللتینه گئدن میللی حاقسیزلیق، قادین لارین معروض قالدیقلاری جنسی ظولمون اؤنملی ندنلریندندیر
· قادین لارا گئدن حاقسیزلیق لار و قادین لارین ایستک لری ، اونلارین دوروملاری، زامان، مکان، کولتور، ملیت و ... دن آسیلی اولاراق، توپلوم دان توپلوما فرقلی دیر. او اوزدن آذربایجان قادین حرکاتی و ایران دا گئدن قادین حرکاتی ، بیر چوخ اورتاقلیقلاری و لازیمی امکداشلیقلاری اولابیلدیینه راغماً هر بیرینین اؤزلرینه عایید اؤزللیکلری وار و بیر بیریندن موستقیل اولاراق چالیشمالی دیرلار.
· یاری حیصه سی قادین لاردان اولوشان بیر میللتین ، میللی سعادتی ، قادین لارین حاقلارینی نظرده آلمادان سؤزقونوسو اولابیلمز. باشقا طرف دن قادین لارین اؤنملی رولو میللی حرکتین گلیشمه سی و ایرلی لمه سینده دانیلمازدیر.
· آذربایجان میللی تاریخ، کولتور و ایجتماعی دورومونو ، بؤلگه ده اولان باشقا میللت لرله توتوشدورماقدا، آذربایجانین، قادین حاقلارینی دیرلندیرمکده یاخشی پتانسیل لره صاحیب اولدوغونو گؤره بیله ریک.
· دونیادا گئدن کؤلتورل، سیاسال و میللی حرکت لردن الده اولان تجروبه لره اساساً هر هانسی بیر حرکتی(میللی حرکت) ارجح بیلیب، باشقا حرکت لرین(قادین حرکاتی) ایستک لرین اؤنمسه مه ییب ، بیر حرکتین اوغور قازانماسین باشقا حرکتین اوغورقازانماسیندان آسیلی ساخلاماق، سیناودان چیخماییب.
آذربایجان قادین حرکاتی و آذربایجان میلی حرکتینین آیریلماز اولدوقلارینا اینانیب، هرهانسینین اوغورسوزلوغونو باشقاسینین اوغورسوزلوغو آنلامیندا سانیریق. بئله لیکله آذربایجان اؤیرنجی حرکاتی نین قادین قولو اولاراق رسمی چالیشمالاریمیزین باشلانیشینی ، رسمی تریبونوموز اولان www.qadinchi.blogfa.com وئبلاگینین آچیلیشیلا اعلان ائدیریک و اونملی هدف لریمیز وپیلانلاریمیزی سیرالاییریق:
1. آذربایجان قادینین اؤز دورومو و حاقلاریلا تانیشدیرماق.
2. قاندینلارین معروض قالدیغی آیری سئچگیلیی دایاندیرماق
3. توپلومدا گئدن ارکک اوستونلوک کولتورونو آرادان قالدیریب ، ارکک و قادین برابرلییی یاراتماق.
4. قادین حاقلارینی میللی حرکتین اؤنملی هدف لریندن بیریسینه چئویرمک.
5. آذربایجان میللی حرکتینین ماهییتی و هدف لرینی و قادین لارین بو حرکت ده اولان روللارینی توپلومون قادینلارینا تانیتدیریب، آچیقلاماق.
6. .آذربایجان ضیالی قادینیلارینی، ایران قادینی و آذربایجان قادینین دوملاریندا اولان آیریمتیلارلا تانیش ائله مک.
7. قادینلارین چالیشمالارینا زمینه یارادیب، اونلارین سیاسی- اجتماعی حرکت لرده ، اؤزللیکله میللی حرکت ده روللارین آرتماق.
8. قادینلارا میللی حرکت ایچره یؤنتمنلیک ائدیب، پروفشنال چالیشماق اوچون، اؤیرتیم وئرمک.
9. ....
اوموروق میللی حرکت و قادین حرکاتی چالیشقانلارینین فیکیرداشلیقلاری و یاردیم لاری ایله آذربایجان میللتینین سعادتی اوغروندا کیچیک بیر آددیم گؤتورموش اولاق.
آذربایج اآذربایجان اؤیرنجی حرکاتی قادین قولون قادین و
mail:qadinchi@gmail.com
qadinchi@yahoo.com
پنجشنبه سیزدهم دی 1386
بیانیه
بيانيه آغاز فعالیت رسمی شاخه زنان جنبش دانشجویی آذربایجان جنوبی
همچون بسياري از كشورهاي جهان در ايران و به تبع آن آذربايجان جنوبي نيز حقوق زنان پايمال مي شود و زنان جايگاه واقعي خود را در جامعه به دست نياورده اند. با وجود اینکه سالهاست، شاهد فعاليت فعالين حركت ملي آذربايجان در راستاي حقوق ملي و مدني ملت آذربايجان هستيم، اما متاسفانه در طي اين سالها علي رغم صحبت هاي فراوان در خصوص حقوق پايمال شده ملت آذربايجان جنوبي، آنطور كه بايد از حقوق زنان و ظلم مضاعفي كه بر زنان جامعه ما وارد مي شود، سخن نمي رود. همین امرو نیز اقدامات و اظهار نظرهای ناآگاهانه و غیر مسئولانه برخی فعالین حرکت ملی آذربایجان و فعالین حقوق زن سبب شده که شائبه تضاد و جدایی جنبش زنان آذربایجانی و حرکت ملی آذربایجان قوت گرفته و نگرانیهایی را در این زمینه سبب شود. در حالیکه توجه به موارد زیر، نشان می دهد که تفکیک دو جنبش از یکدیگر، تنها باعث تضعیف آنها شده و هر یک را به جنبشی ناقص بدل خواهد کرد.
· یکی از عوامل مهم ستم جنسی درمورد زنان آذربایجانی، ستم ملی وارد بر ملت آذربایجان جنوبی است. به طوریکه بدون رفع ستم ملی، حل مساله زنان آذربایجانی امکان نا پذیر است.
· ظلم و ستم وارد بر زنان، و به تبع آن خواستهها و نیازهای آنان، بنا به شرایط مکانی، زمانی، فرهنگی و ملی و ...، متفاوت است. لذا جنبش زنان آذربایجان و ایران با وجود نقاط مشترک بسیار، هرکدام دارای ویژگیهای منحصر به فرد خود بوده و علیرغم همکاریهای لازم، مستلزم هویت و فعالیت مستقل از هم هستند.
· با توجه به اینکه نصف و یا بیشتر از نصف جمعیت آذربایجان جنوبی را زنان تشکیل میدهند، از یک طرف نجات و سعادت ملی آذربایجان، بدون نجات زنان این ملت قابل بحث نبوده و از طرف دیگر نقش زنان در بسیج سیاسی ملی بسیار حائز اهمیت است.
· فرهنگ و تاریخ ملی آذربایجان و شرایط اجتماعی آن نسبت به سایر ملل منطقه، پتانسیل خوبی در احقاق حقوق زنان دارد.
· با توجه به تجربه انقلابها و جنبشهای اجتماعی، سیاسی و ملی جهان، اولویت دهی به یکی ازجنبشها (حرکت ملی ) و تعویق و تعلیق خواستههای جنبشهای دیگر(جنبش زنان) و مشروط نمودن یکی به موفقیت دیگری، مسالهی است که آزمون خود را با شکست پس داده و دیگر طرح آن به هیچ وجه محلی از اعراب ندارد.
شاخه زنان جنبش دانشجویی آذربایجان با اعتقاد به اینکه، جنبش زنان آذربایجانی و حرکت ملی آذربایجان تفکیک ناپذیر بوده و موفقیت و شکست هر کدام به معنای موفقیت و شکست دیگری خواهد بود، فعالیت رسمی خود را به صورت مستقل آغاز نموده، ضمن معرفی وئبلاگ www.qadinchi.blogfa.com، به عنوان ارگان رسمی خود، اهم اهداف و برنامه های خود را به طور خلاصه اعلام میدارد:
1. آگاه كردن زن آذربايجاني از موقعيت و شرايط حاكم بر او و آگاه نمودن وي از حقوق انساني و ملی خويش.
2. مبارزه با تبعيض جنسي حاكم بر جامعه.
3. از ميان برداشتن فرهنگ مردسالارانه حاكم بر جامعه و ايجاد برابري بين زنان و مردان.
4. شناساندن حقوق زنان به عنوان یکی از اهداف مهم حرکت ملی اذربایجان
5. تبیین اهداف حرکت ملی آذربایجان و جایگاه و نقش زنان در حرکت ملی در بین زنان جامعه.
6. آموزش زنان روشنفکر آذربایجانی در مورد تفاوت شرایط حاکم بر زن ایرانی و آذربایجانی.
7. ايجاد زمينه هاي لازم براي فعاليت زنان و افزايش نقش آنان در فعاليت هاي سياسي – اجتماعي بويژه در حركت ملي آذربايجان.
8. تربیت کادرو فعالین حرفه ای و الگوسازی از بین زنان برای مدیریت جنبش در سالهای آتِی.
9. ....
امید است تا باهوشیاری، همیاری و همفکری عزیزان فعال حرکت ملی و همچنین فعالین حقوق زنان اذربایجان، بتوانیم گام کوچکی برای سعادت ملت آذربایجان اعم از زن ومرد برداریم.
شاخه زنان جنبش دانشجویی آذربایجان
۸۶/۱۰/۱۳
mail:qadinchi@gmail.com

